سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
کلبه ی عشق






کلبه ی عشق

سمیرا[28]


 


من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....


می خواهم با تو سخن بگویم....


می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...


می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...


شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...


و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...


کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...


اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...


حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...


پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...


 


 


نوشته شده در چهارشنبه 12/5/90ساعت 5:52 عصر توسط سمیرا نظرات () |


برای تو می نویسم که بونت بهار و نبودنت خزانی سرد است .


تویی که تصور حضورت سینه ی بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند .


در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم


ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کرد .


تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم .


آنگاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم .


و بر صورت مه آلودت می لغزیدم .


ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم


تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت


را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد


که مرهمی شود برای دلتنگی هام.......



نوشته شده در چهارشنبه 12/5/90ساعت 5:37 عصر توسط سمیرا نظرات () |


از نگاه همیشه منتظرم
از چشمان بارانیم


ازبوسه های نشکفته ام
بنو یسم برایت از ترسم
ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن


بی تو گفتن وبی تو خواندن
بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم
در گنج عزلت تنهایی ام


بنویسم برایت از معنای زندگی
از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم
زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم


من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم
معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است


زندگی یعنی عشق



نوشته شده در چهارشنبه 12/5/90ساعت 5:34 عصر توسط سمیرا نظرات () |

با عرض سلام خدمت تمام دوستانی که میان به کلبه ی عشق من سر میزنن و منو با نظر های قشنگشون خوشحال میکنن مخصوصا خواهرم(شقایق)و.......کلا همه جوره ازتون ممنونم و امیدوارم که بتونم براتون جبران کنم.دوست داشتن


امشب شب اول ماه رمضان البته امروز هم بعضیا روزه گرفتن ولی یوم الشک بوده.!!و کلا از امشب شروع میشه اومدم تا هم ازتون تشکر کنم هم بگم که اگه روزه گرفتید ما رو یادتون نره دعا کنید البته برا همه دعا کنید اگه عاشقید برا عشقتونم دعا کنید دعا کنید که بهش برسد برا بقیه عاشقام دعا کنید که به عشقشون برسند درضمن برا خوشبختی و سفید بختیه خودتونو بقیم دعا کنید.


خب دیگه زیاد حرف نمیزنم.


همتون به خدای مهربون میسپارم راستی نگران نباشید منم براتون دعا میکنم.


همتونو دوست دارم.بووووس


و همینجا برای همتون  دعا میکنم به عشقتون برسید و خوشبخت بشید و موفق باشید.


به امید دیدار.


خداحافظ.گل تقدیم شما


نوشته شده در دوشنبه 10/5/90ساعت 10:30 عصر توسط سمیرا نظرات () |

زندگی را می توان در آغوش گرمت پیدا کرد
همان آغوش مهربانت
که همیشه برایم غریب بود
تو اگر نباشی
من این زندگی را مثل یک شمع
آب خواهم کرد
و در شعله هایش جان خواهم سپرد



به یاد داری، زمانی که می رفتی باران می بارید؟!...

به سویت دویدم تا راه رفتن را بر تو بربندم.

در نگاهت چشم دوختم و التماس ماندن کردم.

به یاد داری گفتم اگر تو بروی...

اگر از من خیال برگیری،

اگرمن را به تقدیر بسپاری،...

بال پروازم خواهد شکست؟!...

اشک هایم را به یاد داری؟...

شکستنم را به یاد داری؟...

و تو...

به یاد داری گفتی در باران هم باز می گردی؟

…………….

اینجا باران می بارد.

و من نگاه به همان راه دوخته ام.

ای کاش می آمدی...

ای کاش...                                    

                                                 

                                                 

نوشته شده در دوشنبه 10/5/90ساعت 4:48 عصر توسط سمیرا نظرات () |

دوباره آسمان این دل ابری شده .
دوباره این چشمهای خسته بارانی شده .
دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم.
میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند.
در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا .
دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند.
خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود.
خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است.
دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ،
مثل لحظه شکستن یک قلب تنها .
دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید و دوباره این دل بهانه میگیرد.
به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره .
آسمانی دلگیرتر از این دل خسته .
یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده.
خیلی دلم گرفته است ، احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است.
تنهایی مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است.
دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است.
آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ، قناری پر بسته در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی آواز است.
هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست.
میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم .
دلم میخواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم .
اما نمی توانم…
دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است،
اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم
و آرام شوم… هیچکس نیست!دلم شکست


نوشته شده در سه شنبه 4/5/90ساعت 4:5 عصر توسط سمیرا نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت